مراد على شمس

138

با علامه در الميزان ( فارسى )

بيايد و به عكس آنچه در طريق دينى معمول نيست به نظرشان امرى عادى باشد ، همه اينها به خاطر اختلافى است كه در نوع تفكر و ادراك وجود دارد ، ( نوع تفكر دينى و نوع تفكر مادّى ) . و اگر در موارد مذكور كاملا دقت شود معلوم مىشود كه چرا نظام اجتماعى غربى با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعى دينى است ، البته اين را هم بايد دانست كه اين سازگارتر بودن مخصوص نظام اجتماعى غربى نيست و مردم تنها آن را بر سنت‌هاى دينى ترجيح نمىدهد ، بلكه همه سنت‌هاى غيردينى داير در دنيا همين‌طور است ، و از قديم الايام نيز همين طور بوده ، حتى مردم سنت‌هاى بدوى و صحرانشينى را هم مانند سنت‌هاى غربى بر سنت‌هاى دينى ترجيح مىدادند ، براى اينكه دين صحيح همواره به سوى حق دعوت مىكرده و اولين پيشنهادش به بشر اين بوده كه در برابر حق خاضع باشند ، و بدوىها از قديم‌ترين اعصار در برابر بت و لذايذ مادى خضوع داشتند . و اگر خواننده ، حق اين تأمل و دقت را ادا كند آن وقت خواهد ديد كه تمدن عصر حاضر نيز معجونى هست مركب از سنت‌هاى بت‌پرستى قديم ، با اين تفاوت كه بت‌پرست قديم جنبه فردى داشت و در عصر حاضر به شكل اجتماعى درآمده و از مرحلهء سادگى به مرحلهء پيچيدگى فنى درآمده است . و اين‌كه گفتيم اساس نظام دين اسلام پيروى از حق است نه موافقت طبع ، روشن‌ترين و واضح‌ترين بيان ، بيانات قرآن « 1 » كريم است . « 2 »

--> ( 1 ) . ر . ك : سورهء توبه ، آيهء 34 ؛ سورهء مؤمن ، آيهء 20 ؛ سورهء عصر ، آيهء 3 ؛ سورهء زخرف ، آيهء 78 ؛ سورهء مؤمنون ، آيهء 71 ؛ سورهء يونس ، آيهء 32 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 4 ، ص 159 - 163 . [ با تلخيص و تصرف ]